تبلیغات
افسران جنگ سایبری - مطالب شهدا
[ ]
 
 
بابای چشم انتظار
نظر بدهید...
ثامن تم:پدر چشم انتظار ...

بابای چشم انتظار:
پسرم قرار بود عصای پیریم باشی بابا...
اینجوری؟!؟!؟!؟!

مرتبط با: شهدا ,
شنبه 18 آذر 1391ساعت : 10:02 ب.ظ| نویسنده : افسر جنگ سایبری
 
مراسم شب عاشورا 1391 - هیئت ثارالله - مداحی حاج محمود کریمی
نظر بدهید...
مراسم شب عاشورا 1391 - هیئت ثارالله - مداحی حاج محمود کریمی

بالاخره شب عاشورا فرارسید. یکی از بهترین شب های سال که ارباب دو عالم یارانش را جمع کرد و در آسمان ها زندگی بهشتی را نشانشان داد. یارانی که همه حسین (ع) را به تمامی نعمت های بهشتی ترجیح دادند. حبیب که دو بار برای امام کشته شد بازهم اگر زنده شود راه حسین را انتخاب خواهد کرد. عباس (ع) نمونه وفاداری و مردانگی است بازهم اگر به دنیا بازگردد سقای فرزندان امام حسین (ع) خواهد شد. امشب شب همه کربلا است؛ شب حسین، شب عباس ، شب علی اکبر و شب همه اصحاب و یاران که حسین را به همه خوبی ها ترجیح دادند تا فردا در عاشورا از دستان رسول خاتم جام شهادت را بنوشند. اعمال فراوانی برای امشب ذکر شده است ؛ مثل همیشه اولین آرزویمان دیدن جمال حضرت حجت است؛ خدا را به تمامی خوبی های کربلا ، به حسین (ع)، به دستان بریده عباس (ع) قسم می دهیم ظهور منجی عالم بشریت را نزدیک کند. از خدا می خواهیم در کنار یا حسین هایی که می گوییم کمک کند که با حسین باشیم. یا حسین با حسین است که معنا پیدا می کند.باب الحوائج
عالم ربّانى حاج شیخ مرتضى آشتیانى رضوان الله تعالى علیه فرمود: كه حجة الاسلام حاج میرزا حسین خلیلى طهرانى اعلى الله مقاله فرمود: خبر داد ما را شیخ جلیل و رفیق نبیل كه با همدیگر سر درس صاحب جواهر رضوان الله تعالى علیه حاضر مى شدیم.

ادامه در ادامه مطلب...



                                                                      

 

ادامه مطلب...
مرتبط با: شهدا , دانلود , مذهبی ,
دوشنبه 6 آذر 1391ساعت : 02:03 ب.ظ| نویسنده : افسر جنگ سایبری
 
مراسم شب تاسوعا 1391 - هیئت ثارالله - مداحی حاج محمود کریمی
نظر بدهید...
مراسم شب تاسوعا 1391 - هیئت ثارالله - مداحی حاج محمود کریمی

چه بسیار محبانی بودند که سال گذشته چنین شبی برای اسوه مردانگی و ادب به سینه زدند اما امسال زیر خاک ها آرمیده اند. خدا را شاکریم که یک سال دیگر مهلت داد تا در شب حضرت عباس (ع) بر سر و سینه بزنیم و در رسای کسی که امام زمان خودش فرمود هرجا روضه عمویمان ما هم آنجا هستیم گریه کنیم. امام زمان (عج) فرمود هرگاه خواستید عمویمان را صدا بزنید با نام « یا ابالغوٍث ادرکنی » یاد کنید تا حاجات خود را بگیرید. عباس نماد مردانگی ، شجاعت ، ادب ، وفا و خلاصه ی همه خوبی هاست. کسی که تا آخر عمر به امام حسین (ع) برادر نگفت ؛ کسی که در قیامت خدا به جای دست های قطع شده اش ، بال هایی اهدا خواهد کرد که همه بهشتیان به آن بال ها قبطه خواهند خورد. همه عالم می گویند حسین اما خود حسین گفت عباس! در دارالشفای حسین بیشتر بیماران را عباس درمان خواهد کرد. باب الحوائج که نه فقط شیعه ها بلکه اهل سنت ، یهودی و مسیحی حاجات فراوان گرفته اند. بازهم سر همه حاجات ظهور امام زمان (عج) است ؛ خدا را به دستان بریده عباس (ع) قسم می دهیم ظهور امام زمان را نزدیک کند ، دوم حاجات هم سلامتی رهبر معظم انقلاب و سوم هم عاقبت به خیری همه مسلمانان که بهترین آرزوها برای هرکس است. در این شب عزیز ما را هم دعا کنید تا شاید قمر منیر بنی هاشم گوشه چشمی به ماکند و چه بیت با معنایی است که می گوید:


سقایی که همیشه آب به دستان تشنه ها میده       امشب چی میشه که بیاد یه کاسه به ما بده



ادامه مطلب...
مرتبط با: شهدا , دانلود , مذهبی ,
برچسب‌ها: مراسم شب تاسوعا ,
دوشنبه 6 آذر 1391ساعت : 01:48 ب.ظ| نویسنده : افسر جنگ سایبری
 
بدون شرح/مادر شهید...
نظرات

چقدر سخت است نگاه کردن در چشمان این مادر شهید

و خوب شهدا شرمنده ایم



مرتبط با: شهدا ,
برچسب‌ها: مادر شهید , شهید , شهدا ,
یکشنبه 14 آبان 1391ساعت : 06:12 ق.ظ| نویسنده : افسر جنگ سایبری
 
زندگینامه سرلشكر خلبان شهید بابایی
نظرات
سرلشكر خلبان عباس بابایی
تولد : 14 آذر 1329 قزوین
تحصیلات : فارغ التحصیل دانشكده خلبانی از آمریكا
مسئولیت : فرماندهی معاونت عملیات نیروی هوایی ارتش
شهادت : 15 مرداد 1366 مطابق با عید قربا ن 1407 هـ . ق - آسمان منطقة عملیاتی سردشت
 گلزار : قزوین امام زاده حسین (ع)


در مسیر زندگی
پزشكی یا پرواز


عباس بابایی در سال 1329 در شهرستان قزوین به دنیا آمد . دورة ابتدایی را در دبستان « دهخدا » و دورة متوسطه را در دبیرستان « نظام وفا » گذراند . سال 1348 ، در رشتة پزشكی پذیرفته شد ؛ ولی تحصیل در دانشكدة خلبانی نیروی هوایی را ترجیح داد . پس از گذراندن دورة مقدماتی خلبانی ، برای تكمیل دوره ، به كشور آمریكا اعزام شد . پس از طی دورة آموزش خلبانی هواپیمای شكاری ، به ایران بازگشت و در پایگاه هوایی دزفول مشغول به خدمت شد . با ورود هواپیماهای پیشرفته (F14) به نیروی هوایی او برای پرواز با آن ، انتخاب شد و به پایگاه هوایی اصفهان انتقال یافت .



مافوق صوت تا ماوراء

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، سرپرستی انجمن اسلامی پایگاه هوایی اصفهان را بعهده گرفت . با شروع جنگ تحمیلی ، در مدت كوتاهی توانست با بهره گیری از شور و استعدادش ، نقش ارزنده ای را در عملیات های برون مرزی ایفا نماید . در سال 1360 به درجة سرهنگ دومی ارتقاءیافت و به فرماندهی پایگاه هشتم اصفهان برگزیده شد . در نهم آذرماه 1362 ، ضمن ترفیع به درجه سرهنگ تمامی ، به سِمت معاونت عملیات فرماندهی نیروی هوایی ، منصوب شد و به ستاد فرماندهی در تهران عزیمت كرد . از هشتم اردیبهشت ماه 1366 به درجة سرتیپی مفتخر شد . پانزدهم مرداد ماه همان سال در حالیكه به درخواست های پیاپی دوستان و نزدیكانش جهت شركت در مراسم حج پاسخ رد داده بود ، برابر روز عید قربان در حین عملیات برون مرزی به شهادت رسید .

مرتبط با: شهدا , عکس ,
پنجشنبه 4 آبان 1391ساعت : 06:57 ق.ظ| نویسنده : افسر جنگ سایبری
 
زندگینامه سردار حاج ابراهیم همت...
نظرات
زندگینامه سردار حاج محمد ابراهیم همت
تولد : 12 فروردین 1334 شهرضا
تحصیلات : فوق دیپلم
مسؤلیت : فرماندة لشكر 27 محمدرسول الله( ص )
شهادت : 17 اسفند 1362 جزیرة مجنون
مزار: اصفهان شهرضا

در مسیر زندگی
مجالی برای فكر كردن

محمد ابراهیم همت در دوازدهم فروردین سال 1334 در شهرضا به دنیا آمد . در همان شهر ، كودكی و نوجوانیش را با تحصیل گذراند و در سال 1352 دیپلم گرفت و در همان سال هم وارد دانشسرای عالی اصفهان شد . با مدرك فوق دیپلم به خدمت سربازی رفت ؛ اما او را سرپرست آشپزخانه كردند . فرصت خوبی برای او فراهم آمده بود تا با افكارانقلابی و دینی آشنا شود و با برخی از انقلابیون ارتباط برقرار كند. سربازیش كه تمام شد ، به شهرضا بازگشت و معلم روستا شد . گوشه و كنار ، حرفهای نیش دار او به گوش حكومت رسید و خبر اخطار ساواك در پروند ة تازه گشوده اش ، ثبت گردید . 
 

پایش كه به شهر قم باز شد و با علما نشست و برخاست كرد ، دیگر فقط یك معلم نبود ؛ بلكه در مساجد و محافل خصوصی هم سخنرانی می كرد و همین ، ساواك را به تعقیب او كشاند . محمد ابراهیم ، از شهرضا فرار كرد ؛ فیروزآباد فارس ، یاسوج ، دوگنبدان و اهواز گریزگاه های او بود .

 از مناطق محروم تا پاوه

موج انقلاب كه بالا گرفت ، تاب غربت نیاورد و به شهرضا بازگشت و سازمان دهی تظاهرات مردمی را بر عهده گرفت . در پایان یكی از راهپیمایی ها ، قطعنامة آن را قرائت كرد و شایع شد كه حكم اعدامش را صادر كرده اند و همین مسأله ، او را تا روز پیروزی انقلاب در مخفی گاه ها نگه داشت .
او پس از پیروزی انقلاب ، كمیتة انقلاب اسلامی شهرضا را تشكیل داد . در سال 1358 با كمك دوستانش سپاه شهرضا را پایه گذاری كرد . در اواخر همین سال به عنوان معلم ، در مناطق محروم كشورحضور یافت . به جهت سوابق فرهنگی به مسئولیت روابط عمومی و تبلیغات سپاه در پاوه منصوب شد و به كمك بسیجی های كُرد ، نشریه ای به نام « پیام پاوه » را راه انداخت . چندی بعد مسئولیت سپاه پاوه به او سپرده شد .
 
فاتح خیبر بود و مالك اشتر

در دی ماه 1360 ازدواج كرد و به خوزستان رفت تا در سازمان دهی و آموزش یگان های رزمی سپاه در جنوب ، همکاری كند . در آنجا در كنار حاج احمد متوسلیان و حاج محمود شهبازی تیپ 27 محمدرسول الله را پایه گذاری كرد . او در عملیات بیت المقدس در آزاد سازی خرمشهر ، سهم بسزایی را ایفا نمود .حاج احمد كه به لبنان رفت كمی بعد ، تیپ به لشگر 27 محمدرسول الله ارتقاء یافت و عملیات های رمضان ، محرم ، والفجر مقدماتی و والفجر یك تا شش را فرماندهی كرد . لشكر 27 ، در عملیات خیبر ، جزایر مجنون و طلائیه را تصرف كرد و مقاومت مثال زدنی را در تهاجم بی امان دشمن بر تاریخ دفاع مقدس رقم زد . روز 24 اسفند سال 62 در حالیکه به همراه معاون خود اكبر زجاجی با موتورسیكلت برای بررسی جبهة نبرد به خطوط مقدم جزایر مجنون می رفت ، خمپاره ای نگاه منتظرش را در آسمان شهادت سامان بخشید .

مرتبط با: شهدا , عکس ,
سه شنبه 2 آبان 1391ساعت : 06:47 ق.ظ| نویسنده : افسر جنگ سایبری
 
خاطرات شهدا
نظرات

پریدم جلوش. اول گفت: «سلام!» بعدش گفت: «مواظب خودت باش نیفتی!»

هنوز 10-15 قدم مانده بود بهش برسم که دستش را بالای سرش آورد و داد زد: «سلام!» و من پکر گفتم: «عیلک سلام!»

زودتر از او رسیدم تو چادر. گفتم: «این دفعه تا بیاد تو من  زودتر بهش سلام میدم!»

هنوز تو فکر بودم که صداش از پشت چادر اومد: «سلام تو چادری؟»

خجالت زده گفتم: «آره!»

 

 

من رفتم قرارگاه نجف و شکری پور ماند تو جزیره مجنون.

نمی دانم چه بود که قهر شدیم و چند وقتی با هم صحبت نکردیم اما می دانم که یک برخورد اداری بود آن هم کوچک.

دلم هواشو کرده بود اما لج بازی می کردم.

شنیدم مجروح شده برگشتم همدان. شب رفتم منزل تا صبح برم ملاقاتش.

نماز صبح را خوانده بودم که زنگ خانه زده شد. با تعجب در را باز کردم. یک باره سرم گیج رفت. شکری پور عصایش را انداخت زمین و زیر بغل مرا گرفت. او را در آغوش کشیدم. تا آمدم حرفی بزنم باز هم از من پیشی گرفت و و گفت:

«حلالم کن!»


مرتبط با: شهدا ,
برچسب‌ها: خاطرات سبک بالان ,
دوشنبه 1 آبان 1391ساعت : 08:00 ق.ظ| نویسنده : افسر جنگ سایبری

آخرین مطالب
درباره ما
**بسم الله الرحمن الرحیم
هر گونه برداشت مطلب از وبلاگ افسران جنگ سایبری بدون ذکر منبع مورد قبول سایبری نویسان این وبلاگ نمی باشد.البته اگر این برداشت مطلب در جهت پیشبرد و تبلیغ دین اسلام باشد اشکالی ندارد**
مدیر وب سایت : افسر جنگ سایبری
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
برای سلامتی و تعجیل در فرج مهدی فاطمه الآن چند تا صلوات می فرستید؟










لینک دوستان
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
پیوندهای روزانه
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :